ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
122
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
مردى به نام زنگى جاندار قبول نكرد . زنگى گفت كه به دست خود طغايرك را خواهد كشت . جماعتى از امرا بكارسلان را در آن كار تأييد كردند . روزى كه عبد الرحمان طغايرك با موكب خويش مىرفت . زنگى جاندار ضربتى بر سر او زد ، طغايرك از اسب بيفتاد و بك ارسلان او را به قتل رسانيد . امرايى كه به اين عمل رضا داده بودند زنگى جاندار را از مرگ برهانيدند اين واقعه در خارج شهر جنزه [ 1 ] ( گنجه ) اتفاق افتاد . خبر به سلطان مسعود كه در بغداد بود رسيد . عباس صاحب رى با سپاهى گران در نزد او بود . عباس از اين عمل به هم برآمد و زبان به نكوهش گشود . سلطان با او به مدارا سخن گفت تا آرام گرفت . آنگاه سلطان در باب قتل او با چند تن از امرا در نهان گفتگو كرد . امير بقش كونخر [ 2 ] انجام اين مهم به عهده گرفت و از لحف بيامد سلطان عباس را فراخواند بقش و تتر نزد سلطان بودند . چون به درون سراى آمد مردانى كه در كمين بودند او را به خانهاى بردند و كشتند و خيمههايش را غارت كردند . چندى به سبب قتل او شهر به هم برآمد ولى بار ديگر آرام شد . عباس از موالى سلطان محمود سلجوقى بود . مردى عادل و نيكسيرت بود در جهاد با باطنيان مقامى ارجمند يافته بود . در ماه ذو القعدهء سال 541 كشته شد . آنگاه سلطان برادر خود سليمان شاه را در دژ تكريت حبس نمود و از بغداد به اصفهان رفت . و اللّه سبحانه و تعالى ولى التوفيق . كشته شدن بوزابه فرمانرواى فارس طغايرك به استظهار عباس فرمانرواى رى و بوزابه فرمانرواى فارس بر سلطان تحكم مىكرد . چون طغايرك كشته شد و عباس نيز از پى او برفت خبر به بوزابه رسيد . سپاه گرد آورد و رهسپار اصفهان شد و در سال 542 شهر را در محاصره گرفت و لشكرى ديگر به همدان فرستاد و لشكرى به قلعهء ماهگى از بلاد لحف . امير بقش كونخر بيامد و او را از اعمال خود دور نمود . بوزابه ، سپس از اصفهان به طلب سلطان مسعود رفت . سلطان از او خواستار صلح شد ولى بوزابه نپذيرفت و دو سپاه در مرج قراتكين [ 3 ] به جنگ پرداختند ، جنگى سخت . قضا را اسب بوزابه به سر در آمد و او فرو غلطيد . او را گرفته نزد سلطان بردند . سلطان فرمان داد در مقابل او به قتلش آوردند . بعضى گويند تيرى بر او آمد و او را بكشت . لشكريانش بگريختند . اين جنگ يكى از بزرگترين جنگهايى بود كه ميان سلجوقيان واقع شد . عصيان امرا بر سلطان مسعود بن محمد بن ملكشاه چون طغايرك و بوزابه و عباس كشته شدند به سبب علاقهاى كه سلطان مسعود را به
--> [ ( 1 ) ] متن : صهوه . [ ( 2 ) ] متن : حروسوس . [ ( 3 ) ] متن : مزاتكين .